کد مطلب: 71824
 
کودتا به روایت آبراهامیان
از ملی‌سازی تا کودتای ۲۸ مرداد
 
کتاب «کودتا: 1332، سیا و ریشه‌های روابط ایران و ایالات متحده در عصر جدید» به معنای واقعی کلمه،‌ غوغایی در تاریخ‌نگاری معاصر ایران به پا کرده است. «کودتای» یرواند آبراهامیان که به بررسی ریشه‌ها و تبعات کودتای 28 مرداد سال 32 می‌پردازد، ظرف سال‌های اخیر، توسط چهار ناشر متفاوت به چاپ رسیده است.
تاریخ انتشار : پنجشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۵ ساعت ۰۹:۴۷
مقاله زیر ابتدا در شماره نخست مجله «دیپلماسی انرژی» منتشر شد و اکنون با تغییرات اندکی در اختیار خوانندگان نکونیوز قرار می‌گیرد.
کتاب «کودتا: ۱۳۳۲، سیا و ریشه‌های روابط ایران و ایالات متحده در عصر جدید» به معنای واقعی کلمه،‌ غوغایی در تاریخ‌نگاری معاصر ایران به پا کرده است. «کودتای» یرواند آبراهامیان که به بررسی ریشه‌ها و تبعات کودتای ۲۸ مرداد سال ۳۲ می‌پردازد، ظرف سال‌های اخیر، توسط چهار ناشر متفاوت به چاپ رسیده است.
چرا کتاب جدید یرواند آبراهامیان، چنین موفقیت عظیمی به‌دست آورده است؟ ابتدا باید بگوییم، نظر به تعدد ترجمه‌ها، ما در بررسی این کتاب، ترجمه‌ی ناصر زرافشان که توسط انتشارات نگاه به چاپ رسیده است را مبنا قرار داده‌ایم.
«کودتای» آبراهامیان: به چالش کشیدن نظریات موجود پیرامون ۲۸ مرداد
درباره‌ی کودتا ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ کتاب‌های بسیاری نوشته شده است. چرا با توجه به حجم این مطالب، آبراهامیان پس از گذشت بیش از ۶۰ سال مجدداً به این موضوع برگشته و آن را مورد واکاوی قرار داده است؟ پاسخ به این سؤال نه تنها بر نظریات تاکنون‌موجود پیرامونِ این کودتا پرتو می‌کند، بلکه حاوی دلالت‌های تاریخی بسیار مهم‌تری است. لذا یک نقل‌قول نسبتاً طولانی از آبراهامیان، در این‌جا خالی از لطف نیست:
«هدف کتاب حاضر این است که تصوّر عرفی و رایجی را که تحت تأثیر نوشته‌های قبلی در این‌باره [یعنی ریشه‌های کودتای ۲۸ مرداد] شکل گرفته است، در دو زمینه‌ی متفاوت به چالش بکشد: کتاب، نخست این تصوّر عمومی و رایج را زیر سؤال می‌برد که انگلیسی‌ها با حسن نیت مذاکره می‌کرده‌اند و ایالات متحده به‌عنوان یک «میانجی درستکار» اقداماتی جدی برای پادرمیانی به‌عمل آورده است، اما مصدق به دلیل کلّه‌شقی‌اش که منشأ آن، بنا به این ادّعا، به «ساختار روانشناختی» شخصی و «عقده‌ی شهادت» شیعی او مربوط می‌شده، نتوانسته است با آن‌ها به سازشی برسد... کتاب حاضر به عکس استدلال می‌کند که چنین سازشی به این دلیل ساده قابل حصول نبود که در قلب این کشمکش، این سؤال رک و راست و بی‌تعارف قرار داشت که صنعت نفت- اکتشاف، تولید، استخراج و صدور آن- تحت کنترل چه کسی باشد؟... برای ایران ملّی شدن، به معنای کنترل دولت بر این صنعت بود. برای شرکت‌های نفتی هم ملّی شدنِ مورد نظر ایرانی‌ها به معنای از دست رفتن کنترل غرب بر این صنعت بود؛ چیزی که در سال‌های
آبراهامیان قصد دارد مصدق را از این داوریِ غلط که سرسختی وی مانعی برای حصول توافق بوده است، نجات دهد. آبراهامیان با دقت فراوان و با اتکاء به اسنادی خدشه‌ناپذیر نشان می‌دهد که مسؤولیت شکست در مذاکرات نفتی نه بر عهده‌ی مصدق، بلکه بر عهده‌ی دولت‌های انگلیس و آمریکا بود؛ این دو کشور در آن زمان به هر بهایی و با تحمیل هر هزینه‌ای به ملّت ایران می‌خواستند کنترل خود بر منابع نفتی را حفظ کرده و از ملّی شدن واقعی این منابع جلوگیری نمایند.
اولیه‌ی دهه‌ی ۱۹۵۰ هنوز برای آن‌ها غیرقابل‌ قبول بود. ملّی شدنِ ظاهری و کاذب- ملّی شدن در شکل نه در ماهیت، در حرف، اما نه در عمل- اگرچه از طرف انگلیسی‌ها و آمریکایی‌ها در همه‌جا به‌عنوان یک «سازش عادلانه» جار زده شد، اما در واقعیت امر، این ادّعا در بهترین حالت آن، یک نقیضه‌گویی بی‌معنی و در بدترین حالت آن، یک پوشش عوام‌فریبانه برای پنهان نگه داشتن واقعیت امور بود.» (ص ۲۱-۲۰)
پس در گام نخست، آبراهامیان قصد دارد مصدق را از این داوریِ غلط که سرسختی وی مانعی برای حصول توافق بوده است، نجات دهد. آبراهامیان با دقت فراوان و با اتکاء به اسنادی خدشه‌ناپذیر نشان می‌دهد که مسؤولیت شکست در مذاکرات نفتی نه بر عهده‌ی مصدق، بلکه بر عهده‌ی دولت‌های انگلیس و آمریکا بود؛ این دو کشور در آن زمان به هر بهایی و با تحمیل هر هزینه‌ای به ملّت ایران می‌خواستند کنترل خود بر منابع نفتی را حفظ کرده و از ملّی شدن واقعی این منابع جلوگیری نمایند.
آبراهامیان در گام بعد، تصور رایج و جا‌افتاده‌ی دیگری را نیز به چالش می‌کشد. بگذارید دوباره با وی همراهی کنیم: «در مرحله‌ی بعد، کتاب این تصّور عمومی و رایج را زیر سؤال می‌برد که کودتا را مستقیماً و یکسره در متن جنگ سرد- در متن تضاد بین شرق و غرب، بین اتحاد شوروی و ایالات متحده، بین بلوک کمونیست و به‌اصطلاح دنیای آزاد- قرار می‌دهد... این کتاب سعی می‌کند کودتا را به‌طور کامل و قطعی در چهارچوب تضاد بین امپریالیسم و ناسیونالیسم، بین جهان اول و جهان سوم، بین شمال و جنوب، و بین اقتصادهای توسعه‌یافته‌ی صنعتی و کشورهای توسعه‌نایافته‌ای قرار دهد که به صادرات مواد خام خود وابسته‌اند.» (ص ۲۲)
به بیان دیگر، آبراهامیان اثبات می‌کند که کودتا نه به این دلیل روی داد که «سرسختیِ» مصدق در سازش و خودداری وی برای حل منازعه‌ی نفتی به بی‌ثباتیِ سیاسی دامن می‌زد و این امر تصرف قدرت توسط حزب توده و قرار گرفتن کشور در بلوک شرقِ سوسیالیستی را به همراه داشت؛ بلکه به این دلیل روی داد که ملّی شدن صنعت نفت در ایران می‌توانست جنبش‌های مشابهی را نه تنها در خاور میانه، بلکه از اندونزی تا ونزوئلا به راه اندازد. چنین چیزی برای آمریکا و انگلستانی که روی کنترل منابع نفتی در اقصی‌‌نقاط جهان، حساب باز کرده بودند، به هیچ‌وجه پذیرفتنی نبود. «اگرچه ایالات متحده و بریتانیا برای توجیه کودتا، زبان دوران جنگ سرد را به‌کار می‌بردند... اما نگرانی اصلی آن‌ها از کمونیسم در ایران چندان نبود که از بازتاب‌های خطرناکی که ملّی کردن نفت می‌توانست در سراسر جهان داشته باشد، نگران بودند» (ص ۲۳).
«بلای جان»، نه «قاتق» نان
«کودتای» آبراهامیان در چهار بخشِ «ملی کردن نفت»، «مذاکرات ایران و انگلیس»، «کودتا» و «میراث» تنظیم شده است. در بخش نخست، نویسنده با بررسی تاریخ تولید نفت در ایران نشان می‌دهد که این تاریخ از زمان واگذاری امتیاز انحصاریِ ننگین به دارسی (در زمان مظفر‌الدین‌شاه قاجار) تا ملّی شدن کم‌عمرِ صنعت نفت در ۲۹ اسفند سال ۱۳۲۹، تاریخ سراسر سود برای انگلستان و سراسر زیان برای ایران بوده است. دارسی این گفته‌ی معروف لئوپولد پادشاه بلژیک را جامه‌ی عمل پوشیده بود که «معاهدات باید تا حد ممکن خلاصه و کوتاه باشند و بومیان باید همه چیز را به موجب یکی دو ماده به ما واگذارند» (ص ۲۹). نفت علاوه بر آسیب‌های اقتصادی و غارت منابع کشور توسط انگلیسی‌ها، تبعات دیگری را نیز به همراه داشت. از آن جمله می‌توان به اعزام سربازان انگلیسی به ایران در جریان جنگ جهانی اول و حمله‌ی انگلستان به ایران در جریان جنگ جهانی دوم در سال ۱۹۴۱ اشاره کرد: حمله‌ای که برای حفاظت از منافع انگلستان در ایران صورت گرفته بود.
آبراهامیان می‌نویسد: «در اواخر دهه‌ی ۱۳۲۰ روزنامه‌های ایران- حتی روزنامه‌های وابسته به قدرت از قبیل اطلاعات- کراراً یادآور می‌شدند که طی این همه سال، شرکت نفت به ایران رقم ناچیز ۱۰۵ میلیون پوند را به‌عنوان حق‌الامتیاز پرداخت کرده است، در حالی که ۱۷۰ میلیون پوند فقط به‌عنوان مالیات به دولت بریتانیا و ۱۱۵ میلیون پوند به‌عنوان سود قابل‌تقسیم به سهامداران انگلیسی خود پرداخت کرده و بیش از ۵۰۰ میلیون پوند هم به در عملیات خود در خارج از ایران سرمایه‌گذاری کرده است» (ص ۳۷). بنابراین، در حالی که نفت ایران برای انگلیس «طلای سیاه» بود، مردم ایران
در حالی که نفت ایران برای انگلیس «طلای سیاه» بود، مردم ایران آن را برای خود «بلای جان» می‌دیدند و نه «قاتق نان».
آن را برای خود «بلای جان» می‌دیدند و نه «قاتق نان».
نارضایتی از عملکرد شرکت نفت انگلیس و ایران (که بعدها به بریتیش پترولیوم تغییر نام داد) تنها به حلقه‌ی معدودِ روشن‌فکران ایرانی محدود نمی‌شد. دشواری‌ها و نارضایتی‌ها کارگران نفتی، هرچند وقت یک‌بار فوران کرده و خود را در قالب «اعتصابات عمومی تکان‌دهنده‌ای» نشان می‌داد. از آن جمله می‌توان به اعتصاب ۱۱ هزار کارگر پالایشگاه آبادان در ۱۱ اردیبهشت ۱۳۰۸، گردهمایی ۸۰ هزار نفری در آبادان در ۱۱ اردیبهشت سال ۱۳۲۵ و بزرگ‌ترین اعتصاب تاریخ ایران تا آن زمان در تیرماه سال ۱۳۲۵ اشاره کرد.
پس از برکناری رضا شاه در شهریور ۱۳۲۰ و باز شدن نسبی فضای سیاسی کشور، مجلس چهاردهم به فضایی تبدیل شده بود که این نارضایتی‌های اجتماعی، انعکاس سیاسی بین نمایندگان مجلس پیدا ‌کرد. در همین دوره بود که مصدق به‌عنوان نماینده‌ی مردم تهران وارد مجلس شد. گسترش اعتراضات کارگران در جنوب کشور و افزایش مطالبات مردمی در نیمه‌ی دوم دهه‌ی ۲۰، ملّی شدن صنعت نفت را تا حد زیادی اجتناب‌ناپذیر کرده بود. در سال ۱۳۳۰ ملّی شدن صنعت نفت چنان به مسئله‌ی اول کشور تبدیل شده بود که کمتر سیاست‌مداری جرأت می‌کرد، چهره‌‌ی خود را خدشه‌دار کند و در مقابل آن بایستد. حسین علاء که نمی‌خواست مخالف ملّی شدن شناخته شود از نخست‌وزیری استعفا داد و در همان روز رئیس مجلس به مصدق پیشنهاد نخست‌وزیری داد (ص ۱۰۷). پشتوانه‌ی مردمی ملّی شدن صنعت نفت آن‌چنان قوی شده بود که حتی شاه نیز نتوانست در مقابل آن مقاومت کرده و در روز اول ماه مه همان سال، «با آگاهی کامل از اهمیت نمادین این روز»، قانون ملّی شدن صنعت نفت را امضاء کرد (ص ۱۱۰).
آبراهامیان عنوان می‌کند که خلع ید از شرکت انگلیسی برای ایرانیان صرفاً به معنای دستاوردهای اقتصادی نبود؛ «برای بسیاری در ایران، [پایین کشیدن نشان شرکت انگلیسی و] برافراشته شدن پرچم ملّی به جهان نشان می‌داد که این کشور سرانجام استقلال واقعی خود را به‌دست آورده است. ملّی کردن نفت برای ایران معادل آن معنایی را داشت که در بسیاری از مستعمرات سابق در آفریقا، آسیا، آمریکای لاتین و منطقه‌ی کارائیب، استقلال ملّی برای آنان دارد» (ص ۱۱۳).
نزاع کنترلِ منابع، بازی صفر و صد
مذاکره‌ی نفتی ایران و انگلیس، سطحِ پدیداریِ یک نزاع صفر و صد، یا مبارزه‌ی همه یا هیچ بود. برای مردم ایران و مصدق ملّی کردن صنعت نفت چیز جز حاکمیت ملّی معنا نمی‌داد. این بدان معنا بود که کنترلِ اکتشاف، تولید و صدور نفت باید در اختیار دولت ایران قرار داشته باشد و انگلیس خواهان از دست دادن چنین کنترلی نبود. پس مسئله‌، «کنترل» یعنی همان چیزی بود که هر دو طرف آن را می‌خواستند و چنین چیزی هرگونه سازشی را امکان‌ناپذیر می‌کرد. «اگر این مبارزه بر سر نحوه‌ی تقسیم سود بود، می‌توانست به سازشی برسد؛ زیرا علی‌رغم همه‌ی بحث‌ها همیشه می‌توان یک کیک را
«برای بسیاری در ایران، [پایین کشیدن نشان شرکت انگلیسی و] برافراشته شدن پرچم ملّی به جهان نشان می‌داد که این کشور سرانجام استقلال واقعی خود را به‌دست آورده است. ملّی کردن نفت برای ایران معادل آن معنایی را داشت که در بسیاری از مستعمرات سابق در آفریقا، آسیا، آمریکای لاتین و منطقه‌ی کارائیب، استقلال ملّی برای آنان دارد»
طوری تقسیم کرد که همه راضی باشند. اما از آن‌جا که این مبارزه بر سر کنترل نهایی بود، نه بر سر منبع درآمد، حصول سازش تقریباً غیرممکن بود» (ص ۱۱۶). کنترل منابع نفتی باعث می‌شد علاوه بر عواید اقتصادی سرشارِ آن، ایران بر قیمت‌گذاری نفت در بازارهای جهانی تأثیر و نفوذ داشته باشد. واگذاری این کنترل به ایران، تأثیر و نفوذ انگلستان بر بازارهای نفت را ملغی می‌کرد و این مسئله‌ای نبود که «استعمار فرتوت» آن را بپذیرد.
بنابراین، انگلیس و در ادامه آمریکا سعی کردند با تأیید صرفاً لفظی، و نه واقعیِ ملّی شدن، «قدرت مؤثرِ» دارایی‌های نفتی را در دست خود نگه دارند. اما با ادامه‌ی مذاکرات، سیاست‌مداران انگلیسی به این نتیجه رسیدند که مصدق در مسئله‌ی ملّی کردن نفت، سازش نخواهد کرد. بنابراین، «به‌زودی یک استراتژی آشتی‌ناپذیر را طراحی کردند که در طول بیست‌و‌هشت ماه بعدی [یعنی تا زمان کودتا]، همواره از آن پیروی کردند. آن استراتژی این بود که منتظر کنار رفتن مصدق بمانند» (ص ۱۲۵). اما این «منتظر ماندن» به این معنا نبود که هیچ کاری نکنند؛ انتظار آن‌ها نه یک انتظار منفعل، بلکه انتظاری فعال بود: تحریم و محاصره‌ی اقتصادی ایران، استراتژی آن‌ها را در دوره‌ی «انتظار» تعیین می‌کرد تا بدین وسیله، تحت فشارها دولت مصدق سقوط کند.
آن‌ها پشت درهای بسته‌ی مذاکرات، بر باقی ماندن کنترل منابع نفتی ایران در دست خودشان اصرار می‌ورزیدند و در افواه عمومی طرف ایرانی را «بی‌منطق»، «بی‌ثبات»، «خشن»، «لجوج»، «فاقد عقل سلیم» و «گریزان از قبول واقعیت» معرفی کرده و همزمان خود را طالب سازش جلوه می‌دادند. اما پس از این‌که دیپلماسیِ دروغ، ناکارآمد می‌شود و مصدق که در ۲۶ تیرماه ۱۳۳۱ (به دلیل مخالفت با افزایش اختیارات‌اش) استعفا کرده بود با خیزش توده‌های مردم در ۳۰ تیر مجدداً به نخست‌وزیری می‌رسد، انگلیس و آمریکا به این نتیجه می‌رسند که تنها یک کودتای نظامی می‌تواند بقای منافع آن‌ها را در ایران تضمین کند. در یک تلگراف محرمانه، وزارت خارجه‌ی انگلیس به سفارت بریتانیا در واشنگتن اطلاع می‌دهد که «طراحان سیاست آمریکا اکنون آرزو می‌کنند ای کاش ایران هم یک محمد نجیب- سرلشکری که کودتای اخیر در مصر را سرکردگی کرد- داشت» (ص ۱۹۶). به این ترتیب است که فضای برای آخرین تیرِ ترکشِ آمریکا و انگلیس آماده می‌شود.
«آخرین پیشنهاد»، افزایش فشارهای اقتصادی و کودتای نظامی
آبراهامیان درباره‌ی اسناد سازمان‌های جاسوسی انگلستان و آمریکا می‌گوید: «رد شدن یک شتر از سوراخ ته سوزن، آسان‌تر از دست یافتن یک مورّخ به پرونده‌های سی. آی. ای. و ام آی سیکس درباره‌ی کودتا است» (ص ۱۹۹). با این وجود، وی خاطر نشان می‌سازد که با کنار هم قرار دادن اطلاعات به‌دست آمده، می‌توان چارچوب کلی کودتا را بازسازی کرد.
در حالی که آمریکا و انگلیس خود را برای کودتا آماده می‌کردند، «آخرین پیشنهاد سازش» را با تبلیغات رسانه‌ای فراوان به ایران عرضه کردند، در حالی که به‌خوبی می‌دانستند پذیرش این «پیشنهاد» توسط ایران محال است. «این «آخرین پیشنهاد» برای این طراحی شده بود که افکار عمومی را گمراه و به طرفی هدایت کند که فکر کنند مانع اصلی بر سر راه توافق، تهران است نه لندن» (ص ۲۱۶). اما این به‌اصطلاح پیشنهاد طوری تنظیم شده بود که می‌توانست اقتصاد ایران را تا سال‌ها اسیرِ پرداخت غرامت سنگین به انگلستان کند. شرکت انگلیسی بنا بر این «پیشنهاد» می‌توانست سودهای قابل‌پیش‌بینی خود را تا روز آخر قرارداد ننگین، یعنی تا سال ۱۹۹۳، محاسبه کرده و آن را به‌عنوان «غرامت عادلانه» به ایران تحمیل نماید.
همزمان با این کارزارِ رسانه‌ای، آمریکا و انگلیس فشارهای اقتصادی خود را به شدت افزایش دادند. «در طول مدت ۱۸ ماهی که از دی‌ماه سال ۱۳۳۱ طول
آن‌ها پشت درهای بسته‌ی مذاکرات، بر باقی ماندن کنترل منابع نفتی ایران در دست خودشان اصرار می‌ورزیدند و در افواه عمومی طرف ایرانی را «بی‌منطق»، «بی‌ثبات»، «خشن»، «لجوج»، «فاقد عقل سلیم» و «گریزان از قبول واقعیت» معرفی کرده و همزمان خود را طالب سازش جلوه می‌دادند.
کشید، ایران فقط توانست ۱۱۸ هزار تن نفت- یعنی معادل تولید یک روز خود- [نفت] صادر کند» (ص ۲۱۸). تلاش‌های عوامل داخلی آمریکا و انگلستان برای تخریب چهره‌ی مصدق و آماده‌سازی فضا برای کودتا نیز تشدید شده بود. آبراهامیان به نقل از ویلیام راجر لوئیس عنوان می‌کند که مدتی پیش از کودتا، «دست کم یک‌سوم نمایندگان مجلس در لیست حقوق‌بگیران سیا و ام آی سیکس قرار داشتند» (ص ۲۲۴). (با این حال، آبراهامیان خود در یکی از مصاحبه‌هایش می‌گوید که در اجرای کودتا ۹۰ درصد عامل خارجی و تنها ۱۰ درصد عوامل داخلی نقش داشتند.) فشارها به جایی رسیده بود که مصدق مجبور شد در ۱۲ مرداد ۱۳۳۲ برای منحل کردن مجلس به رأی مستقیم مردم یعنی رفراندوم مراجعه کند. «ستایشگر بزرگ منتسکیو»، اکنون برای استقامت در برابر فشارها به مروّج اندیشه‌های ژان ژاک روسو تبدیل شده بود. وی با رفراندوم، حمایت چشمگیر مردمی را به‌دست آورد اما این به معنای عقب‌نشینی قدرت‌های غربی در برابر خواست و اراده‌ی مردم نبود.
یک بخش مهم و حساس از طرح کودتا، «برجسته‌سازی و تأکید بر تهدیدی بود که ادّعا می‌شد از طرف کمونیست‌ها وجود دارد» (ص ۲۲۸). جرج میدلتون، کاردار سفارت وقت بریتانیا در تهران، خود بعدها اعتراف می‌کند که همواره فکر می‌کرده است حزب توده نه یک «تهدید واقعی»، بلکه صرفاً یک «لولو» است. بنابراین، درست مثل تبلیغ «کلّه‌شقی» مصدق، «خطر ادغام ایران در بلوک کمونیستی» نیز نه یک حقیقت، بلکه ابزاری رسانه‌ای برای «موجه ساختن» دخالت در امور ایران و آماده‌سازی فضا برای کودتا بود. در واقع، به عقیده‌ی آبراهامیان، حزب توده در آن زمان در جایگاهی قرار نداشت که بتواند قدرت را به‌دست گیرد. حزب توده مسلح نبود و طرحی نیز برای کودتا نداشت. قابل ذکر است که آبراهامیان در یکی از مصاحبه‌هایش در مورد کتاب «کودتا»، حزب توده را حزبی ملّی‌گرا با گرایشات چپ معرفی می‌کند.
کودتا در روز ۲۵ مرداد رسماً کلید می‌خورد اما با برخورد دولت، سرهنگ نصیری، کسی که قرار بود مصدق را بازداشت کند، خود بازداشت می‌شود و کودتا شکست می‌خورد. مردم نیز به خیابان‌ها می‌ریزند و مجسمه‌ها را پایین می‌کشند و شاه از کشور می‌گریزد. با این حال، دور روز بعد، هندرسون سفیر وقت آمریکا که می‌خواست در زمان کوتاه در ایران نباشد، برای تکمیل کودتا وارد ایران می‌شود و از مصدق می‌خواهد تا برای «حفظ امنیت» غربی‌ها خیابان‌ها را از جمعیت خالی کند. هندرسون مصدق را تهدید می‌کند که در صورت عدم انجام این کار، «همه‌ی آمریکایی‌ها را از ایران خارج خواهد ساخت» (ص ۲۵۰). مصدق فریب سفیرِ کودتا را می‌خورد و دستور اعاده‌ی نظم را صادر می‌کند. روز بعد، کودتای ۲۸ مرداد خود بدل به یک تاریخ می‌شود؛ تاریخی که تاریخ ایران را به قبل و بعد از خود تقسیم می‌کند.
میراث کودتا
کودتای ۲۸ مرداد حتی آمریکا را که پس از جنگ جهانی دوم به‌عنوان یک ابرقدرت سربرآورده بود، تحت تأثیر قرار داد. با این کودتا، این به اصطلاح «قهرمان دموکراسی لیبرالی»، دست‌کش‌ها را از دست بیرون می‌آورد و ترغیب می‌شود تا «دولت‌های دردسرساز» را به آسانی سرنگون کند. در سال‌های پس از مرداد ۱۳۳۲، آمریکا کودتاهای دیگری را در گواتمالا، شیلی و اندونزی عملی کرد و در بخی از این کودتاها، حمام خون به راه انداخت. کودتای ۲۸ مرداد، حداقل به مدت ۲۰ سال، کل روند ملّی کردن نفت را در سراسر جهان به تعویق انداخت. با این حال، کودتای شوم آمریکایی- انگلیسی نتوانست جلوی خیزش ملت‌های تحت‌سلطه را بگیرد. این کودتا نتوانست تاریخ را به پایان رساند؛ این ملت‌های جهان سوم بودند
سندیکاهای کارگری پس از کودتای 28 مرداد سرکوب شدند و احزاب مستقل درهم شکستند. برای حفظ برتری شاه و تضمین عدمِ خیزشِ مجدد احزاب و گروه‌های ناراضی، شاه با کمک انگلستان، آمریکا و اسرائیل، اقدام به تأسیس ساواک در سال 1336 کرد. قبل از آن، دکتر حسین فاطمی را در حالی که بیمار بود، به چوبه‌ی دار سپردند، بر روی کریم پورشیرازی، سردبیر روزنامه‌ای که خانواده‌ی سلطنتی را هجو کرده بود، نفت ریختند و زنده زنده او را آتش زدند.
که در ادامه تاریخ‌ساز می‌شدند.
در این شرایط، «سیاه‌بارترین آثار و نتایج کودتا دامنگیر خود ایران شد» (ص ۲۷۰). آبراهامیان قائل به «چهار میراث اصلی و مسلّم» کودتای ۲۸ مرداد است که مُهر آن‌ها بر تاریخ ایران حک شده است. «کودتا:
۱) ملّی کردن نفت را بی‌اثر و ملغی ساخت؛
۲) اپوزیسیون سکولار ایران را درهم شکست؛
۳) مشروعیت سلطنت را به شکل مهلکی از میان برد؛
۴) سوء‌ظن توهم‌آلودی که از قبل هم بر عرصه‌ی سیاست ایران، سراسر و به‌شدت مستولی بود، باز هم شدیدتر کرد. به‌عبارت دیگر کودتا، نه تنها بر سیاست و اقتصاد کشور، بلکه بر فرهنگ عمومی مردم آن، و آن‌چه برخی ذهنیت عمومی جامعه می‌نامند نیز تأثیر عمیقی بر جا گذارد.» (ص ۲۷۱)
در نتیجه‌ی کودتا، ملّی شدن صنعت نفت که در ایران پیش از سایر کشورهای نفت‌خیز آغاز شده بود، چند دهه به تعویق افتاد و تنها با انقلاب ۵۷ بود که ایران، کنترل منابع نفتی خود را به‌دست آورد. «شاه برای این‌که آسیب‌ها را به حداقل برساند، نهایت کوشش خود را به‌عمل آورد که وانمود کند صنعت ملّی‌شده‌ی نفت را حفظ کرده است. اما لاف زدن‌های او نمی‌توانست این واقعیت زمخت را کتمان کند که ایرانِ پس از ۳۲، خود را در وضعیتی یافت که آن را به ارابه‌های غرب زنجیر کرده بودند» (ص ۲۸۳). شاه برای تمام مدتِ باقی‌مانده از سلطنت مصیبت‌بارش، در فهرست بلندبالایی از امور و قضایای جهانی، در کنار جهان اول ایستاد و بر علیه جهان سوم موضع‌گیری کرد. هیچ ژشت سیاسی نمی‌تواند این وابستگی را کتمان کند.
سندیکاهای کارگری پس از کودتای ۲۸ مرداد سرکوب شدند و احزاب مستقل درهم شکستند. برای حفظ برتری شاه و تضمین عدمِ خیزشِ مجدد احزاب و گروه‌های ناراضی، شاه با کمک انگلستان، آمریکا و اسرائیل، اقدام به تأسیس ساواک در سال ۱۳۳۶ کرد. قبل از آن، دکتر حسین فاطمی را در حالی که بیمار بود، به چوبه‌ی دار سپردند، بر روی کریم پورشیرازی، سردبیر روزنامه‌ای که خانواده‌ی سلطنتی را هجو کرده بود، نفت ریختند و زنده زنده او را آتش زدند و محمد مصدق را نیز سه سال حبس و پس از آن به احمدآباد تبعید کردند. از حزب توده نیز حدود ۲۵۰۰ نفر بازداشت شد که از آن‌ها ۳۱ نفر اعدام شدند و یازده نفر زیر شکنجه مردند. با این حال، سرکوب‌ها نتوانست جلوی عروج اپوزیسیونِ آتی را بگیرد؛ اپوزیسیونی که نشان داد کاملاً سازش‌ناپذیر است و به چیزی کمتر از سقوط سلطنت رضایت نمی‌دهد.
مسئله‌ی نفتی و مسئله‌ی هسته‌ای
توافق هسته‌ای اکنون دیگر بین ایران و کشورهای پنج بعلاوه یک حاصل شده است. با این حال، به‌نظر می‌رسد چنان شباهت‌هایی بین دوره‌ی ۲۸ ماهه‌ی مذاکره‌ی نفتی در اواخر دهه‌ی ۲۰ و اوایل دهه‌ی ۳۰ و مذاکرات هسته‌ای در بیش از یک دهه گذشته وجود دارد که آبراهامیان نمی‌تواند ذکری از مورد دوم به میان نیاورد. متن مذاکرات هسته‌ای در دسترس عموم قرار ندارد، با این حال تیم‌های مختلفِ مذاکره‌کننده‌ی ایرانی (از هر دو جناح)، در موارد بی‌شماری بر آن چیزی که «زیاده‌خواهی طرف غربی» نامیده می‌شود تأکید کرده‌اند. آبراهامیان با گریز به مسئله‌ی هسته‌ای، کتاب خود را این‌گونه به پایان می‌رساند:
«جمهوری اسلامی بین حق حاکمانه‌ی یک کشور در زمینه‌ی غنی‌سازی اورانیوم و حق آن کشور برای ملّی کردن منابع طبیعی‌اش، مشابهت‌هایی می‌یابد. همچنین بین ادعاهای قبلی غربی‌ها که می‌گفتند ایرانی‌ها فاقد توانایی فنی لازم برای اداره‌ی صنعت نفت هستند و ادعای کنونی‌شان که می‌گویند ایرانی‌ها فاقد صلاحیت اخلاقی و صداقت لازم برای در اختیار داشتن فناوری هسته‌ای هستند، مشابهت‌هایی می‌بینند. جمهوری اسلامی تحریم‌های تحت رهبری ایالات متحده را شبیه تحریم‌های اقتصادی‌ای می‌داند که به‌وسیله‌ی انگلیس سازماندهی شد. آنان این دو رشته مذاکرات طولانی را هم که در این مورد صورت گرفته، شبیه می‌دانند و استدلال می‌کنند که در هر دو مورد قدرت‌های غربی در انظار عمومی وانمود می‌کردند که به قبول «یک مصالحه‌ی عادلانه» تمایل دارند، اما در واقعیت و به‌طور خصوصی مصرانه بر خواسته‌های مشکل‌ساز خود که برای ایران قابل قبول نبود، پافشاری می‌کردند. در بحران ۳۲-۳۰، نیت واقعی سرنگونی مصدق بود، اکنون هم- این نظام ادعا می‌کند- نیت واقعی سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی است.» (ص ۲۹۲-۲۹۱).
Share/Save/Bookmark


نام :
نام خانوادگی:
آدرس ايميل :
نام کاربری :
کلمه عبور:

نفت برنت

۶۳.۷

نفت خام وست تگزاس ( $/ بشکه )

۶۰.۱۲

نفت خام اوپک

۶۱.۵۲

گاز طبیعی- نایمکس Mbtu/$

۳.۱۳

طلا (دلار/ اونس )

۱۲۷۸.۹

سنگ آهن- دلار/تن

۶۲.۷۴

مس- دلار/پوند

۳.۱۵