کد مطلب: 45755
 
تابلوی نفت به روایت «ایران درودی»
چگونه تابلوی نفت از بین 30 اثر انتخاب شد؟
 
امضای قرارداد، می‌تواند سرنوشت هنر را تحت‌تاثیر قرار دهد. به همین دلیل بود که لحظاتی پیش از عقد قرارداد، تصمیم نقاش عوض می‌شود تا به قول خودش یکی از مهم‌ترین و منطقی‌ترین تصمیم‌های زندگی هنری‌اش را بگیرد. ایران درودی در هفتمین دهه زندگی‌اش هنوز نقاشی می‌کند و پیگیر اخبار است. او نامی را به یدک می‌کشد که همیشه با عشق و علاقه بر آن تاکید کرده و گفته که عاشق ایران است.
تاریخ انتشار : جمعه ۲۸ فروردين ۱۳۹۴ ساعت ۱۳:۱۸

امضای قرارداد، می‌تواند سرنوشت هنر را تحت‌تاثیر قرار دهد. به همین دلیل بود که لحظاتی پیش از عقد قرارداد، تصمیم نقاش عوض می‌شود تا به قول خودش یکی از مهم‌ترین و منطقی‌ترین تصمیم‌های زندگی هنری‌اش را بگیرد. ایران درودی در هفتمین دهه زندگی‌اش هنوز نقاشی می‌کند و پیگیر اخبار است. او نامی را به یدک می‌کشد که همیشه با عشق و علاقه بر آن تاکید کرده و گفته که عاشق ایران است. درودی متولد شهریور ١٣١٥ است و با وجود آنکه در کودکی به همراه خانواده در اروپا زندگی کرد و با آغاز جنگ جهانی به مشهد بازگشتند و برای دومین‌بار برای تحصیل نقاشی در دانشکده بوزار در پاریس به خارج از کشور رفت و با وجود برگزاری نمایشگاه‌های متعدد در شهرهای مختلف، به ایران بازگشت و بعد از آن هیچ‌گاه به قصد مهاجرت از ایران نرفت؛ هرچند که گاهی چندین‌ماه از سال را در پاریس زندگی می‌کند. با این‌حال آنچه باعث شد به سراغ او برویم تابلوی نفت ایران درودی است که در اواخر دهه ٤٠شمسی توانست مرزهای کشور را درنوردد و از طریق انتشار در بسیاری از مجلات معتبر، نمایی از نفت، هنر و زن ایرانی را به دیگرکشورها معرفی کند. درودی
روزهای سختی را می‌گذراندم؛ پر از هیجان و درعین‌حال پر از اضطراب و دلهره. دوستان و خانواده‌ام نگرانم شده بودند. ساعت‌ها و ساعت‌ها مشغولِ کارکردن بودم و خواب‌وخوراک، فراموشم شده بود. طی چند روز، فقط چند ساعت می‌خوابیدم. روبه‌روی بوم می‌نشستم و قلمو را رویش می‌کشیدم؛ در آخرین شبِ مهلتِ قرارداد، ناگهان «رگ‌های زمین» خلق شد
که در زمان خلق این اثر ٣٢ سال داشته، هنگام امضای قرارداد در لحظه‌ای، تصمیم خود را تغییر داده و حق انتخاب اثر را بر امتیازهای مادی ارجح دانسته است. جزییات بیشتر این موضوع در ادامه می‌آید.

هنگام امضای قرارداد تابلوی نفت در یک‌لحظه تصمیم گرفتید بر حق انتخاب اثر پافشاری کنید تا امتیاز مادی. آن لحظه چه اتفاقی منجر به چنین تصمیمی شد؟
پیش از این، چند باری درباره این اثر و چگونگی خلق آن توضیح داده‌ام. حالا شاید بد نباشد مروری دوباره به این اتفاق که خودم آن را یکی از اتفاقات مهمِ زندگی هنری‌ام و شاید هنر ایران می‌دانم، داشته باشم. سال ١٩٦٨ گروهی به ایران آمده بودند که به خاطرِ لوله‌کشی آبادان به ماهشهر، نقاشی‌ای سفارش دهند. این گروه به سراغ چند نقاش رفتند و سری هم به آتلیه من زدند. تابلوى بزرگ‌رسانید تازه تمام شده بود، کارها را دیدند عکس گرفتند و رفتند. همان شب با من تماس گرفتند و اعلام کردند که یک میهمانی به افتخارم در هتل هیلتون برپا کرده‌اند. حدس زدم که من برای کشیدنِ این تابلو انتخاب شده‌ام. قراردادی برای امضا به من دادند و گفتند عکاسی می‌فرستند تا از مرحله‌به‌مرحله خلق اثر، عکس بگیرد. شرط گذاشتند اگر کار در مهلت یک‌ماهه، نتواند خواسته‌ آنان را تامین کند، باید اثرِ دیگری خلق کنم. برایشان توضیح دادم نیازی نیست عکاس بفرستند؛ تعداد زیادی نقاشی با موضوع «نفت ایران» خواهم کشید. می‌دانستم چه کار دشواری در پیش دارم، می‌دانستم که تابلوی «نفت ایران» در مطبوعات مهم دنیا منتشر خواهد شد؛ این درست همان مساله‌ای است که شما در سوالتان به آن اشاره کردید. فکر می‌کردم تابلویی درباره «نفت ایران»، رسالتی است که به من واگذار شده و این موضوع آنچنان اهمیتی برایم داشت که دیگر مسایلِ مادی آن کوچک‌ترین ارزشی نداشت؛ کمااینکه آنانی که در این سال‌ها، زندگی هنری من را دنبال کرده‌اند خوب می‌دانند هیچ‌گاه نقاشی را برای پولی که از آن به دست خواهم آورد دنبال نکرده‌ام. مانند هر هنرمند دیگری البته که از فروش‌رفتن آثارم استقبال می‌کنم و آن را وسیله‌ای برای ارتباط با مخاطب می‌دانم؛ اما درعین‌حال نقاشی مساله‌ای فراتر از آن، برایم بوده است. یک رسالت، ودیعه‌ای که خداوند در وجودم به امانت گذاشته و از همه مهم‌تر یک عشق. هیچ «عاشقی» - اگر عاشقِ حقیقی باشد- معشوقه‌اش را در گرو مساله‌ بی‌اهمیتى چون «مادیات» نمی‌گذارد. عاشق فقط به دنبالِ رضایتِ معشوق است و حال، قرار بود این عشق در قالبِ اثری به تصویر کشیده شود که به‌نوعی معرفِ یکی از مهم‌ترین ثروت‌های سرزمینم- ایران- بود؛ چطور می‌توانستم به چیزِ دیگری
مطمئن بودم که آنها نمی‌توانند نگاهی مشابه من داشته باشند؛ به همین خاطر بود که آن قرارداد را تنظیم کردم. «طلای سرخ» هم، اثرِ خوبی بود؛ اما نه آن چیزی که می‌خواستم. مقاومتِ چندانی هم نکردند، آنها به انتخابم اعتماد داشتند و از آن گذشته شاید چاره‌ای جز این نداشتند. برایشان شرط گذاشته بودم که هیچ حقی برای دخالت در کارهایم را ندارند
فکر کنم؟ به‌همین‌خاطر در همان لحظه، در همان روزهایی که به تازگی وارد چهارمین دهه‌ زندگی‌ام شده بودم، تصمیم گرفتم امتیازهای مادی کار را زیر پا گذاشته و روی حق انتخاب اثر پافشاری کنم. اثری که من به عنوان خالق، ترجیحش می‌دهم و فکر می‌کنم که بهترین اثری است که می‌تواند معرف سرزمینم، ثروتش، هنرش و «زن»ش باشد. از آنها خواستم قراردادی جدید تنظیم کنند و تا زمانی که قطعی نشد، اثر را به آنها نشان ندادم؛ هرچند می‌دانستم شرط من را خواهند پذیرفت. آن‌طور که حدس می‌زدم، قرارداد به همان شکلی که من می‌خواستم تنظیم شد و آنها پذیرفتند دیگر هیچ شرط و شروطی برایم نگذارند. حالا پس از این سال‌ها که به آن اثر نگاه می‌کنم، فکر می‌کنم یکی از مهم‌ترین و در‌عین‌حال منطقی‌ترین تصمیم‌های زندگی هنری‌ام را گرفتم؛ به‌خصوص آنکه اثر در مطبوعات معتبر دنیا چون تایمز، نیوزویک، لایف، نیوزفرانت و بسیاری دیگر در دو صفحه، همراه با نوشتاری از من منتشر و سال بعد در همان مطبوعات تجدید چاپ شد.
چه افراد دیگری برای کشیدن این تابلو از سوی شرکت «آی‌تی‌تی» انتخاب شده بودند و در صحبت‌هایی که با مسوولان پروژه داشتید، آنها چه دلایلی برای انتخاب شما بیان کردند؟
نمی‌دانم. لابد از نقاشانی که در همان زمان فعالیت می‌کردند. همان زمان هم پرس‌وجویی نکردم؛ به‌هرحال آنان من را برای کشیدن اثری که بعدها شاملو آن را «رگ‌های زمین، رگ‌های ما» نامید، انتخاب کرده بودند. حتی نمی‌دانم آنها به چه دلیل من را برای کشیدن و خلقِ این اثر انتخاب کردند. اجراى این اثر، همان اندازه که برای من به‌عنوانِ یک ایرانی اهمیت داشت، برای آنان نیز به دلایل دیگر مهم بود. آن زمان من در سمت تهیه‌کننده و کارگردان با همسرم هر دو در تلویزیون ملى ایران کار می‌کردیم و چون حقوقمان کفاف خرجمان نبود، در خارج از تلویزیون هم ترجمه می‌کردم و در دانشگاه شریف امروز هم شناسای هنر تدریس می‌کردم. بنابراین خیلى خسته به منزل برمى‌گشتم و به مسایل اطرافم زیاد توجه نداشتم. به‌عبارت‌دیگر وقت آزاد نداشتم. از این‌روى برخلافِ آنچه شما فکر می‌کنید، من با آنها صحبتی نکردم، نپرسیدم که چرا من؟ سوالات اضافى بود، آنها مرا انتخاب کرده بودند و مى‌باید امکانات زمانى‌ام را با اجراى این کار بسیار مهم، هماهنگ می‌کردم. به کارم ایمان داشتم و سراسر اشتیاق بودم تا اثر را خلق کنم. ساعت‌ها و روزها به اینکه چه تصویری خلق کنم تا نشان دهم این رگ‌های زمین، رگ‌های حیاتِ ماست، فکر کردم. خوشحال بودم که به‌عنوانِ یک زنِ نقاش، این وظیفه را انجام می‌دهم. در آن سال‌ها نمایشگاه‌های متعددی از
با این نقاشی، به عنوان یک ایرانی، توانستم دیدگاهم را از اهمیت «نفت ایران» در جهان صنعتى امروز، بازگو کنم. در کنار این تابلو، متنی در چند سطر به امضای من قرار داشت. در آن نوشته بودم: «ایران، سنگ زیربناى تمدنِ جهانی بوده است و امروز نیز نفتش، نقشی تعیین‌کننده در اقتصادِ جهان به عهده دارد.» روزی که این تابلو در مطبوعات دنیا چاپ شد یکی از بزرگ‌ترین روزهای زندگی من بود. آن روز فقط ٣٢سال داشتم و به شهرت جهانی رسیده بودم
من در خارج از ایران و در گالری‌ها و آتلیه‌های مهم بین‌المللی به نمایش درآمده بود؛ در ایران هم همین‌طور؛ اما هنوز خیلی‌ها نمی‌توانستند حضورِ یک زن فعال نقاش را تاب بیاورند؛ البته اهمیتی هم نداشت. من کار خودم را می‌کردم؛ کاری که بعدها، گذشت زمان نشان داد که آثار قابلِ‌اعتباری بوده‌اند. من به هنرم، کارم و همان‌طور که گفتم به معشوقم ایمان داشتم و شاید از همان لحظه‌ای که مسوولان پروژه پایشان را به آتلیه من گذاشتند، می‌دانستم من «رگ‌های زمینِ کشورم» را خلق خواهم کرد.
تا قبل از اینکه برای میهمانی هتل هیلتون از شما دعوت شود، چه صحبت‌هایی در مورد جزییات این موضوع با شما انجام شد و آیا آنها بر نکته خاصی تاکید داشتند؟
به هیچ‌وجه. پیش از این گفتم آنها صبح به آتلیه من آمدند؛ کارها را دیدند و شب برایم در هتل هیلتون میهمانی ترتیب دادند. می‌دانستم و برایم توضیح داده بودند که شرکتشان لوله‌کشی آبادان به بندرِ ماهشهر را انجام داده است. مثلِ هر ایرانی دیگری درباره‌ نفت، قدرت و اهمیتش در دنیا، می‌دانستم و درباره‌ تغییراتی که این مایعِ حیاتی می‌توانست در سرزمینم به وجود آورد؛ اما اینکه درباره مضمون اثرم صحبت کنند، هرگز! چنین اجازه‌ای را به آنها نمی‌دادم. در این سال‌ها هم نداده‌ام. به هیچ‌کس. هر اثرِ من آن چیزی است که از جانم بیرون آمده است. هر کدام از تابلوهای من، بخشی از وجودم هستند، چکیده‌ای از روحم. شاید به همین خاطر است که دراین‌سال‌ها با بیماری‌های مختلف دست‌وپنجه نرم کردم. شاید بدنِ نحیفِ من تحملِ این میزان فشار را نداشت. برای من هر اثر، همان کمانی است که «شواتیر» کشید. لابد می‌دانید شواتیر اسطوره اوستایی است که با نامِ «ایرش» یا «اَرش» شناخته می‌شود. در‌این‌حال چطور می‌توانستم بپذیرم که آنان چیزی را به من دیکته کنند و من اجرایش کنم؟ نه برای این اثر- با تمامِ اهمیتی که برایم داشت- و نه برای هیچ اثرِ دیگری سفارش نپذیرفته‌ام. خلاقیت و نقاشی برایم متعالی‌تر از آن است که حریم مقدس آن را بشکنم. من براى باورها و هستى کوچکم در این عرصه پهناور جهان هستى، احترام و ارزش قایلم؛ چراکه در هیچ‌لحظه از زندگى نخواسته‌ام آزادى اندیشه‌ام را با هیچ امتیازى معاوضه کنم. در باور من، خلاقیت، معناى دیگر آزادى اندیشه است. با چنین اعتقادى آیا می‌توان تصور کرد که کسى بتواند در خلق اثرى، نظرش را به من تحمیل کند؟
با وجود اینکه قرار بود یک اثر برای این پروژه آماده کنید، شما تعداد زیادی نقاشی با موضوع نفت نقاشی کردید که در نهایت ٣٠ اثر آماده شد. تابلویی که از میان آنها انتخاب کردید چه تفاوتی با دیگر آثار این مجموعه داشت و چرا آن را برگزیدید؟
فرصتِ چندانی برای آماده‌کردنِ اثر نداشتم؛ در آن فرصتِ اندک البته تمامِ روزوشبم را صرفِ خلقِ اثر کردم. هر بار نقاشی‌ای می‌کشیدم و می‌دیدم که از آن رضایت ندارم. یک، دو و ١٥ اثر، هیچ‌کدامشان آنی نبودند که باید باشند. هیچ‌کدامشان نتوانسته بودند آنچه در غوغای روحم بود، به نمایش بگذارند. هنوز اثری که معرفِ
مردم دنیا که همیشه تصور نادرستى از زن ایرانى داشتند متوجه شدند ایران علاوه‌بر «نفت»، نقاش هم دارد، آن‌هم «زن نقاش»؛ این برای من اتفاق بزرگی بود. بیش از آنکه از مطرح‌شدن نامم در مطبوعات مهم دنیا، خوشنود باشم- که البته بودم- از اینکه توانسته بودم وجهه‌ای دیگر از سرزمینم را به جهانیان نشان دهم، خرسند بودم. هرچند صبح روز بعد مثل روزهای دیگر ساعت هشت‌صبح فروتنانه سرکارم در تلویزیون حاضر شدم و دفتر ورودوخروج را امضا کردم. انگار هیچ اتفاقی پیش نیامده است
غناى روح سرزمینم باشد، کشیده نشده بود. حالا که به آن آثار نگاه می‌کنم، می‌بینم هر کدامشان، آثار قابلِ دفاعى بودند اما همچنان من را قانع نمی‌کردند. روزهای سختی را می‌گذراندم؛ پر از هیجان و درعین‌حال پر از اضطراب و دلهره. دوستان و خانواده‌ام نگرانم شده بودند. ساعت‌ها و ساعت‌ها مشغولِ کارکردن بودم و خواب‌وخوراک، فراموشم شده بود. طی چند روز، فقط چند ساعت می‌خوابیدم. روبه‌روی بوم می‌نشستم و قلمو را رویش می‌کشیدم؛ در آخرین شبِ مهلتِ قرارداد، ناگهان «رگ‌های زمین» خلق شد. چگونه؟ پرویز مقدسى- همسرم- بعد از یک‌ماه بسترى بودن در بیمارستان در‌حالى‌که از درد خموده شده بود، بى‌خبر به خانه آمد؛ او مى‌دانست حضورش ذهن مرا آرام کرده و امنیت لازم را در من ایجاد مى‌کند. او از چندی پیش در راه‌اندازی تلویزیون بندرعباس ماموریت مهمى بر عهده داشت. آب سنگینِ بندرعباس، بیمارش کرده بود. نیمه‌فلج، چند شب به عید مانده، به تهران بازگشت و بلافاصله در بیمارستان بسترى شد. پزشکان هنوز تشخیص نداده بودند سنگِ‌کلیه‌اش عود کرده است و مشکل را از ستونِ فقراتش می‌دانستند؛ اما او با آمدن غیرمترقبه‌اش، چنان آرامشى در وجودم ایجاد کرد که سرانجام توانستم در آخرین مهلت اثر قابل‌قبولم را خلق کنم. به وجد آمده بودم. رنگ‌ها را با شعف انتخاب می‌کردم؛ سرخ، سرخِ آتشین. اثر که تمام شد، وقتی برای اولین‌بار به آن نگاه کردم، فهمیدم این همانی شده است که باید. این اثر می‌تواند سرزمینم، اهمیت کشورم را در جهان صنعتى‌شده امروز، و کار مرا به بهترین شکل، به نمایش بگذارد. نفسی به آسودگی کشیدم و بعد از آن، برای ساعاتِ طولانی به خواب رفتم. مادری بودم که فرزند خود را سخت به دنیا آورده بود و دیگر می‌توانست با خیال راحت بعد از ساعت‌ها جدال و دلهره، استراحت کند. من در جنگ با خویشتن خویش پیروز شده بودم.
ظاهرا مسوولان این پروژه، تابلوی «طلای سرخ» را برای نمایش نهایی انتخاب کرده بودند و شما با توجه به حق انتخاب اثر که در قرارداد قید کرده بودید، توانستید تابلوی مورد انتخاب خود را به عنوان اثر نهایی انتخاب کنید. ماجرا از چه قرار بود؟
ماجرا از همان قراری بود که گفتید. شاید از همان ابتدا این مساله را می‌دانستم. می‌دانستم که نگاه آنان با من متفاوت است. مطمئن بودم که آنها نمی‌توانند نگاهی مشابه من داشته باشند؛ به همین خاطر بود که آن قرارداد را تنظیم کردم. «طلای سرخ» هم، اثرِ خوبی بود؛ اما نه آن چیزی که می‌خواستم. مقاومتِ چندانی هم نکردند، آنها به انتخابم اعتماد داشتند و از آن گذشته شاید چاره‌ای جز این نداشتند. برایشان شرط گذاشته بودم که هیچ حقی برای دخالت در کارهایم را ندارند.
انتشار میلیونی این اثر در آن زمان چه واکنش‌ها و بازخوردهایی داشت و چقدر نگاه مردم دیگرکشورها را متوجه هنر ایران کرد؟
به‌درستى نمی‌دانم اما در زمانى که ای‌میل و اس‌ام‌اس نبود و مکاتبه رواج داشت، چندى بعد از انتشار کار، نامه‌هاى زیادى دریافت کردم؛ به‌خصوص از هم‌وطنانم از اقصا‌نقاط دنیا و متوجه شدم با اینکه هم‌وطنان در همه دنیا پخش شده‌اند، عرق ملى‌ را حفظ کرده و با کلامى مهربان به من تبریک گفته بودند. با این نقاشی، به عنوان یک ایرانی، توانستم دیدگاهم
هر اثرِ من آن چیزی است که از جانم بیرون آمده است. هر کدام از تابلوهای من، بخشی از وجودم هستند، چکیده‌ای از روحم. شاید به همین خاطر است که دراین‌سال‌ها با بیماری‌های مختلف دست‌وپنجه نرم کردم. شاید بدنِ نحیفِ من تحملِ این میزان فشار را نداشت. برای من هر اثر، همان کمانی است که «شواتیر» کشید. لابد می‌دانید شواتیر اسطوره اوستایی است که با نامِ «ایرش» یا «اَرش» شناخته می‌شود. در‌این‌حال چطور می‌توانستم بپذیرم که آنان چیزی را به من دیکته کنند و من اجرایش کنم؟
را از اهمیت «نفت ایران» در جهان صنعتى امروز، بازگو کنم. در کنار این تابلو، متنی در چند سطر به امضای من قرار داشت. در آن نوشته بودم: «ایران، سنگ زیربناى تمدنِ جهانی بوده است و امروز نیز نفتش، نقشی تعیین‌کننده در اقتصادِ جهان به عهده دارد.» روزی که این تابلو در مطبوعات دنیا چاپ شد یکی از بزرگ‌ترین روزهای زندگی من بود. آن روز فقط ٣٢سال داشتم و به شهرت جهانی رسیده بودم. درهای زیادی برایم باز شده بود. مردم دنیا که همیشه تصور نادرستى از زن ایرانى داشتند متوجه شدند ایران علاوه‌بر «نفت»، نقاش هم دارد، آن‌هم «زن نقاش»؛ این برای من اتفاق بزرگی بود. بیش از آنکه از مطرح‌شدن نامم در مطبوعات مهم دنیا، خوشنود باشم- که البته بودم- از اینکه توانسته بودم وجهه‌ای دیگر از سرزمینم را به جهانیان نشان دهم، خرسند بودم. هرچند صبح روز بعد مثل روزهای دیگر ساعت هشت‌صبح فروتنانه سرکارم در تلویزیون حاضر شدم و دفتر ورودوخروج را امضا کردم. انگار هیچ اتفاقی پیش نیامده است؛ چون در قلبم می‌دانستم، من در خاک وطنم ماندنی هستم و همین خاک همیشه منبع الهام من بوده و خواهد بود.
چرا یک سال بعد از انتشار نقاشی‌تان، بار دیگر این اثر تجدیدچاپ شد؟
برای اینکه به عنوان یکی از بهترین‌ها انتخاب شد.
زمانی که نفت، موضوع کارتان شد، این موضوع کمتر در آثار هنرمندان دیگر مورد توجه بود. در سال‌های بعد هم کمتر شاهد این موضوع در آثار هنری بوده‌ایم البته امسال نمایشگاهی گروهی در همین زمینه در گالری شیرین برپا شد. ازسوی‌دیگر افت‌وخیز قیمت نفت، مساله‌ای تاثیرگذار روی زندگی مردم خاورمیانه و ایران بوده است. نگاه خود شما قبل از خلق این اثر و بعد از آن، به موضوع نفت چگونه بود و فکر می‌کنید با وجود اهمیت این ماده در زندگی مردم کشورمان، چرا جامعه هنری، رویکرد زیادی به آن نداشته است؟
پاسخ این سوال را باید محققان هنری بدهند، نه من به عنوان یک نقاش؛ به‌خصوص اینکه در تمام سال‌های فعالیت هنری‌ام، به کار همکاران نقاشم احترام گذاشته‌ام، کارهای‌شان را رصد کرده‌ام و هیچ زمانی از بیان تحسین و اعجابم از دیدن اثرِ خوبی از نقاشان دیگر اجتناب نکرده‌ام. شاید آنها دغدغه‌های دیگری داشته‌اند، شاید فکر کرده‌اند که باید موضوعاتی دیگر را دست‌مایه خلق آثارشان قرار دهند. هر چه هست؛ اما این نمی‌تواند وسیله‌ای برای بازخواست نقاشان سرزمینم باشد. نمی‌توان به هیچ هنرمندی حکم داد که درباره چیزی، اثری خلق کند تا زمانی که خودش بخواهد. اما در عمرِ هنری‌ام بیش از هر چیز به «سرزمینم» فکر کرده‌ام و همواره به تاریخ و گذشته پرشکوهش بالیده‌ام؛ شاید به همین خاطر است که به تاریخ هخامنشیان که در آن، حقوق آزادی بشر را نوشتند، علاقه‌ خاصی دارم. در جایی از کتاب «در فاصله دو نقطه...!» نوشتم حضورِ تخت‌جمشید در آثارم تنها اشاره به تاریخ نیست؛ بازگوکردن افسانه‌ یک عشق است، عشق من به سرزمینم. همچنین به ذره‌ذره‌ خاکش و باورهایش و به‌هرآنچه مربوط به این سرزمین اهورایی است، علاقه‌ای خاص دارم. همین، باعث شده تا به خاک این سرزمین، اینچنین وابسته باشم. اگر مساله آن پروژه نبود، من باز هم تابلویی درباره نفت داشتم، همان‌طور که تخت جمشید، کویرها و هر آنچه در این سرزمین است برایم قابل تقدیس است و در آثارم جلوه‌گر شده. 
سحر آزاد - سالنامه شرق
Share/Save/Bookmark


نام :
نام خانوادگی:
آدرس ايميل :
نام کاربری :
کلمه عبور:

نفت برنت

۶۳.۷

نفت خام وست تگزاس ( $/ بشکه )

۶۰.۱۲

نفت خام اوپک

۶۱.۵۲

گاز طبیعی- نایمکس Mbtu/$

۳.۱۳

طلا (دلار/ اونس )

۱۲۷۸.۹

سنگ آهن- دلار/تن

۶۲.۷۴

مس- دلار/پوند

۳.۱۵