کد مطلب: 96316
 
گفت و گو با مهندس نجابت مدیرعامل اسبق شرکت ملی صنایع پتروشیمی (قسمت پایانی)
پتروشیمی را به سازمان‌های دولتی‌تر از NPC واگذار کردند
 
بخش نخست گفت و گو با مهندس غلامحسین نجابت، مدیرعامل اسبق شرکت ملی صنایع پتروشیمی با محوریت خصوصی سازی در صنعت پتروشیمی، پیش از این تقدیم شما شده است. در آن قسمت، مهندس نجابت، از تغییر معنای خصوصی سازی به واگذاری و عدم توجه به اثر واگذاری های صنعت پتروشیمی بر رشد اقتصادی انتقاد کرد. ادامه گفت و گوی نکونیوز با مهندس نجابت، به سرنوشت واگذاری ها و اینده صنعت پتروشیمی اختصاص دارد. برای مطالعه قسمت اول این گفت و گو می توانید از لینک ذیل استفاده کنید:
تاریخ انتشار : پنجشنبه ۹ آذر ۱۳۹۶ ساعت ۰۸:۱۲
بخش نخست گفت و گو با مهندس غلامحسین نجابت، مدیرعامل اسبق شرکت ملی صنایع پتروشیمی با محوریت خصوصی سازی در صنعت پتروشیمی، پیش از این تقدیم شما شده است. در آن قسمت، مهندس نجابت، از تغییر معنای خصوصی سازی به واگذاری و عدم توجه به اثر واگذاری های صنعت پتروشیمی بر رشد اقتصادی انتقاد کرد. ادامه گفت و گوی نکونیوز با مهندس نجابت، به سرنوشت واگذاری ها و اینده صنعت پتروشیمی اختصاص دارد. برای مطالعه قسمت اول این گفت و گو می توانید از لینک ذیل استفاده کنید: 
رشد اقتصادی در واگذاری پتروشیمی ها نادیده گرفته شد

خیلی ممنون که هم به شرایط روز اشاره کردید، هم پیشنهاد دادید. افرادی که مثل شما که در پتروشیمی مو سفید کرده اند و بازنشسته شده اند و مجموعه‌هایی را راه اندازی کرده اند که دوباره به همین صنعت نفت خدمت کنند کم نداریم. از یک طرف یک سری نخبگانی هم داریم که نمی دانند چه کار بکنند. یعنی ما کلی شرکت یا فرد حقیقی و حقوقی دانش بنیان داریم که اصلاً نمی دانند چه نیازهایی وجود دارد که به آن فکر کنند و کار فنی انجام بدهند. یعنی ما یک مواد اولیه خامی که همین الان قابلیت ورز دادن به آنها را داریم آماده داریم. از یک طرف افراد خبره ای را داریم که می‌توانند به این‌ها بگویند که در کدام کوره بروید که پخته بشوید. فکر کنید چه چیز دیگری نداریم؟ با همین دو عامل می‌شود یک انقلابی در صنعت پتروشیمی ایجاد کرد؟
ببینید در رابطه با فاکتور اولی که گفتید این‌هایی را که می‌گویید این تسلط‌ها را دارند اگر بیش از این کاری که انجام داده اند به فکرشان می‌رسید در موقعی که مسئولیت داشتند انجام می‌دادند

شرایط هم تغییر کرده است. فرمایش شما کاملاً درست است.
بنابراین می‌بایست یک معجونی از افراد باتجربه و افراد دارای دانش روز درست بشود که تصور من این است که این کار زمان بر است. اگر آنگونه که نحوه حرکت را تعریف کرده ایم، درست باشد
تعریف بالادستی با میان دستی و پایین دستی فرق می‌کند. یکی از فاکتورهای تعیین کننده در بالادستی صادرات است. این به شما دیکته می‌کند که کنار آب باشید تا بتوانید مازاد مصرف داخل را صادر کنید. اما در رابطه با پایین دستی اصلاً این طور نیست. خوراک، یکی از عوامل پایین دستی است، بازار مصرف، چه داخلی و چه صادراتی، یکی دیگر از عواملش است، و سوم نیروی انسانی
فرد می‌تواند امیدوار باشد که اگر سیر طبیعی خود را طی کند به درجه مطلوب خواهد رسید. پس عمده قضیه این است که آیا ما روند را درست تعریف کرده ایم یا نه؟ اگر روند درست تعریف شده باشد، این که حوصله کنیم تا سیر طبیعی خود را طی کند و به بلوغ برسد امکان پذیر است. من تصور می‌کنم که هنوز به اصطلاح، راه به دل خودمان نبرده ایم و روند را هنوز مشخص نکرده ایم بنا به همان دلایلی که قبلاً گفتیم.

یعنی متولی ندارد هنوز...
هم متولی ندارد، هم ابزار لازمش را. ملزوماتش را در جایگاه‌های خودش قرار ندادیم. ترس از این که یک سازمان دولتی برای گذر از یک مرحله یک بخش خصوصی را تضمین کند که راه بیفتد وجود دارد. در صورتی که تصور من این است که بسیار راحت می‌شود این را از نظر اقتصادی و با ریسک صفر و با اطمینان کامل تعریف کرد. این به معنای این نیست که اگر این مشکل وجود دارد پس باید فراموشش کنیم و مشکل را به همین صورت باقی بگذاریم. باید برایش تعریف و راه حل پیدا کنیم. هر نوع تضمینی، هر نوع نظارتی لازم است. لازم هم نیست که فقط مجموعه ای به نام شرکت ملی صنایع پتروشیمی تضمین کند. شما بیایید صندوق‌های توسعه را تعریف کنید. این صندوق توسعه از من درصدی بگیرد و کار و حرکت به صورت کارشناسی بررسی و من را تضمین کند. مثل بانک‌های کنونی مان نباشد. پس اگر روند درست باشد جای امیدواری دارد. فردی می‌گفت که من از این جا تا فلان جا فکر می‌کنی چه قدر در راه باشم؟ طرف به او گفت برو تا ته اتاق و بیا تا به تو بگویم. رفت و آمد. گفت که من فکر کنم نیم ساعت. گفت چرا گفتی بروم؟ گفت می‌خواستم ببینم چه طور راه می‌روی تا به تو بگویم چه قدر بعد می‌رسی؟ این داستان هم همین است. اگر سؤال شد که آینده را چه می‌بینید؟ باید سؤال بکنیم که تعریف کنید که چگونه می‌خواهید بروید، تا بگوییم که چه ممکن است حاصل بشود.

آقای مهندس ببخشید من با این فرمایشتان مخالفم. دلیلش این است که نگاهی که شما دارید می‌گوید که ما باید بیاییم چرخ را از نو بسازیم. یعنی روش‌ها و گذر از دوران گذار از یک سازمان به سازمان‌های جدید در جهان تجربه نشده؟ مگر مدل‌های پتروشیمی پیشرفته جهان الان وجود ندارد؟ پس این بخش توسعه، بخش R & Dما در NPC، در سازمان‌های متولی چه کاره هستند؟ ضمن اینکه این همه مدل در دنیا وجود دارد. چرا ما از این مدل‌ها در این ۵۰ سال استفاده نمی کنیم؟ الان دو موضوع مهم در پتروشیمی داریم. این یک موضوع که عرض کردم. ادامه اش این است که ما دو مدل جدید داریم در پتروشیمی تعریف می‌کنیم یکی هاب چابهار است، یکی هم فاز دوم عسلویه. اصلاً ما نیاز داریم این‌ها تعریف شود با توجه به مشکلاتی که در پایین دستی داریم؟ خب به جای سرمایه‌گذاری بسیار سنگین در این دو پروژه بیایند در بخش پایین دستی کار کنند و این قدر خام فروشی نکنند.
با برداشتی که شما از روند کردید حق دارید که مخالفت کنید. برای این که شما روند را اینگونه تعریف کردید که یک چرخی را از نو ساختن. در صورتی که اصلاً دلیلی ندارد ما روندی را که تعریف می‌کنید خودتان طراحی کرده و خودتان ساخته باشید. می‌خواهید بروید الگوبرداری کنید، بروید الگوبرداری کنید. می‌خواهید دیگران را بیاورید برایتان تعریف کنند، همین کار را بکنید. خودتان می‌خواهید تعریف کنید، تعریف کنید. تکلیف را معین کنید که با چه مدلی و طی چه روندی می‌خواهید این زمینه صنععتی را رشد بدهید. بنابراین وقتی که من می‌گویم روند را تعیین بکنید به این معنا نیست که بیاییم یک کار جدید. بلکه باید تکلیف را معین بکنیم. اما نکته دوم، در
بیش از 90 درصد بخش به اصطلاح خصوصی ما بخش دولتی است. مثلا در خصوصی سازی صنعت پتروشیمی 92 درصد سهام به بخشی که دولتی‌تر از NPC است واگذار شده. البته دقت کنید که من در حوزه خصوصی سازی دارم صحبت می‌کنم، نه به معنای واگذاری. ما راهی غیر از خصوصی سازی واقعی نداریم. اما یک موقعی بحث بر سر این است که راه حل را که می‌دانیم پس چگونه سریع تر به آن برسیم، یک موقعی می‌گوییم راه حل را می‌دانیم پس آن را رها کنیم تا در سیر طبیعی خود نضج بگیرد. بحث بر سر این دو مقوله است
چابهار یا فاز دوم عسلویه یا هر منطقه دیگری که شما تعریف کنید، این روند تلقی نمی شود. اگر شما روند را تعریف کردید باید نحوه پیاده کردن آن را بر مبنای آن تعریف کنید. ما از آن طرف قضیه وارد شده ایم. یعنی قرار شده که سواحل مکران توسعه پیدا کند، یکی آمده برای خودش پالایشگاه تعریف کرده، یکی پتروشیمی تعریف کرده، یکی مخازن تعریف کرده، یکی بندر تعریف کرده، هر کسی یک چیزی تعریف کرده. نه این که قرار بوده من پتروشیمی را سامان بدهم یا حرکت آینده اش را تعریف کنم، رفتم آن جا را پیدا کردم. پس فرق تعریف چگونگی رشد یک حوزه با فرعیاتی که مراحل بعدیش است، در این است. شما نمی بایست انتظار داشته باشید که میان دستی و پایین دستی در جاهایی مثل عسلویه، چابهار و حتی ماهشهر، نه این که رشد کند، اصلاً نزج بگیرد.

چون اصلاً جایش آن جا نیست.
چون اصلاً تعریف بالادستی با میان دستی و پایین دستی فرق می‌کند. یکی از فاکتورهای تعیین کننده در بالادستی صادرات است. این به شما دیکته می‌کند که کنار آب باشید تا بتوانید مازاد مصرف داخل را صادر کنید. اما در رابطه با پایین دستی اصلاً این طور نیست. خوراک، یکی از عوامل پایین دستی است، بازار مصرف، چه داخلی و چه صادراتی، یکی دیگر از عواملش است، و سوم نیروی انسانی. مثلاً در یک طرح دو فاز پارس جنوبی که ۵ میلیارد دلار است، می‌توانید بیایید شهرک سازی و خانه سازی و هتل سازی بکنید و غیره. هزینه اینها در کل سرمایه گذاریتان هم گم می‌شود. اما کسی که می‌خواهد ۳۰ میلیارد تومان در پایین دستی سرمایه گذاری کند، یک اتاق هم نمی تواند اجاره کند. پس باید در جایی باشد که نیروی انسانیش هزینه‌های جانبی خردکننده نداشته باشد. دوم در رابطه با بازار مصرف وقتی واحد پایین دستی محصولات مصرفی می‌دهد، باید ببیند شعاع بازار مصرفش در کجاست تا بتواند در مرکز آن قرار بگیرد. در هر صورت خلاصه اش می‌کنم به این که هر کدام از این زمینه ها، ورود به آن و حرکت در آن و رشد کردن در آن تعریف خاص خود را دارد .

من خیلی خوشحالم از این که شما هر عبارت و فعلی را که به کار می‌برید مجهول نبود. با آدم‌های زیادی مصاحبه کرده‌ایم که فعل هایشان مجهول است مثلاً فلان کار باید بشود. شما می‌گفتید که این کار را باید بکنیم و این باعث خوشحالی است. حالا با چنین روحیه ای پیشنهاد می‌کنم افرادی مثل شما که به اصطلاح جزء نخبگان این حوزه به حساب می‌آیند و توان فکری بالایی در این سال‌ها پیدا کرده اید، در کنار افرادی که توان اجرایی و دوندگی دارند سازمانی را ایجاد کنند که همین موضوعات را دنبال بکند. فکر نمی کنید یک نطفه ای باید جایی ایجاد شود؟ یعنی وقتی می‌گوییم کار باید به دست بخش خصوصی و مردم سپرده شود در اقتصاد مقاومتی معنیش همین نیست؟
ببینید حرف درست است. ولی باید ببینیم علت این که این حرف درست به صورت ملموس عملی نشده چیست؟ اگر وقت گذاشته شود و آن مطالعه انجام بگیرد نتیجه خواهد داد. اما من می‌گویم بیش از ۹۰ درصد بخش به اصطلاح خصوصی ما بخش دولتی است. مثلا در خصوصی سازی صنعت پتروشیمی ۹۲ درصد سهام به بخشی که دولتی‌تر از NPC است واگذار شده. البته دقت کنید که من در حوزه خصوصی سازی دارم صحبت می‌کنم، نه به معنای واگذاری. ما راهی غیر از خصوصی سازی واقعی نداریم. اما یک موقعی بحث بر سر این است که راه حل را که می‌دانیم پس چگونه سریع تر به آن برسیم، یک موقعی می‌گوییم راه حل را می‌دانیم پس آن را رها کنیم تا در سیر طبیعی خود نضج بگیرد. بحث بر سر این دو مقوله است. اگر دنبال راه اول هستیم همه توان هایمان را باید به کار بگیریم. تا زمانی که بخش خصوصی بر صنعت حاکم نشده می‌بایست پتانسیل‌هایی که نزد بخش دولتی هست کمک کند تا بخش خصوصی بروز پیدا کند. دولت نمی تواند بگوید چون من آن را به دست بخش خصوصی دادم، پس قهر هستم و از به کار گیری آن منع شده ام.
البته طبیعی است که زمان می‌برد. مثل شرکت‌های دانش بنیان، که الان تعریفش جا افتاده و روی غلتک رشد افتاده اند. البته یک خاصیتی هم که ما داریم این است که وقتی چیزی مد شد چنان در
بانک‌های توسعه ای را برای چه در دنیا تعریف کرده اند؟ برای این که بانکی که کارش فقط گرفتن پول و پس انداز و دادن چند تا وام خرد است ساختارش فرق می‌کند با ساختار یک بانک توسعه ای تخصصی. بنابراین راه حل هایش هست. مشروط بر این که تصمیم گرفته شود که عملی بشود. فقط نشستن و نوشتن و کنفرانس گذاشتن و این‌ها هم نیست. نتایج کنفرانس‌های ما در نهایت باید به یک برنامه جامع برای حرکت تبدیل بشود
آن افراط می‌کنیم که اصلاً کسی باید بیاید جمعمان بکند! تا چند سال دیگر چشم باز می‌کنید می‌بینید که اصلاً همه چیز مملکت شده شرکتهای دانش بنیان چون برای راه اندازی آن تسهیلاتی اختصاص دادند که موجب شده هر کسی هم که کارهای دیگری می‌کرده، اسم خود را می‌گذارد دانش بنیان یا مشابه آن، تا بتواند از آن تسهیلات استفاده کند. اما همانطور که خدمتتان عرض کردم مکانیزم روان بخش خصوصی با پتانسیل‌هایی که از قبل نزد بخش دولتی مانده باید با هم ادغام شوند تا آن تحول مورد انتظار را ببینیم.

البته این کار زمان بر است...
زمان بر است. ولی اگر از همه پتانسیل هایمان با شهامت، بدون رانت، سنجیده، با تضامین وپیش بینی‌های لازم، و با بهره گیری از مکانیزمهایی که در دنیا تعریف شده حرکت کنیم امکانپذیر است. بانک‌های توسعه ای را برای چه در دنیا تعریف کرده اند؟ برای این که بانکی که کارش فقط گرفتن پول و پس انداز و دادن چند تا وام خرد است ساختارش فرق می‌کند با ساختار یک بانک توسعه ای تخصصی. بنابراین راه حل هایش هست. مشروط بر این که تصمیم گرفته شود که عملی بشود. فقط نشستن و نوشتن و کنفرانس گذاشتن و این‌ها هم نیست. نتایج کنفرانس‌های ما در نهایت باید به یک برنامه جامع برای حرکت تبدیل بشود.

به عمل باید تبدیل بشود...
مگر ما برنامه جامع چشم انداز ۲۰ ساله تعریف نکردیم؟ شما واقعا تمام جزییات آن را مطالعه کرده اید که تا کجا در تعریف جزییات پیش رفته و چگونگی دستیابی به آن اهداف در آن چگونه ترسیم شده است؟

به نظرم سند چشم انداز ۲۰ ساله، عام و مردمی نشد. من نفهمیدم که نقش من در آن چیست؟ تا وقتی هم که نفهمم خب کاری هم نمی کنم...
پس ببینید وقتی برنامه ریزی می‌کنیم قبل از ورود به آن، باید آن را تبیین و ملزوماتش را فراهم کنیم. باید کسانی را که می‌خواهند این برنامه را اجرا کنند توجیه کنند تا این برنامه بتواند جواب بدهد. اما الان تقریباً ۸ سال به پایان سال ۱۴۰۴ باقی مانده است. از خیلی‌ها وقتی سؤال می‌کنید اصلاً نمی دانند محتوای برنامه چیست. می‌گویند همان‌ها که مسئول بوده اند پیاده اش کنند. دیگر برنامه ای بالاتر از سند چشم انداز که نمی توانید تعریف کنید. یعنی مجمع تشخیص مصلحت نظام با کمک تمام کمیته‌های کارشناسی خود آن را تعریف کرده، بعد بالاترین مقام نظام هم آن را تنفیذ و برای اجرا ابلاغ کرده یعنی حجت تمام به همه. پس یک جای کارمان اشکال دارد که قشنگ می‌نویسیم اما در عمل تبدیل به شیر بی یال و دم و اشکم می‌شود و اصلاً راه دیگری می‌رویم.

تا زمانی که متولی توسعه پروژه‌ها NPC بود منافع وزارت نفت در ارزان بودن قیمت خوراک بود. الان که بخش خصوصی باید این راه را ادامه بدهد دیگر منافع وزارت نفت به این نیست که خوراک را ارزان بدهد و الان این گرفتاری بین بخش خصوصی و بخش دولتی پیش آمده که قیمت باید چه قدر باشد که به سود منافع کشور باشد. اگر فقط وزیر قرار باشد قیمت را تعیین بکند به اصطلاح کلاه بخش خصوصی زمین می‌افتد.
اول اینکه قیمت خوراک را مجلس یا دولت با اجازه مجلس تعیین می کنند، نه وزیر نفت. به شیوه ای که خصوصی سازی انجام پذیرفته هم اکنون حداقل سه وزیر (وزیر صنعت، وزیر تعاون و وزیر دفاع) در دولت هستند که مدافع بخش خصوصی و عمومی باشند. در مجلس هم از طرفی علاقه مندان به سه وزیر، روی هم، قاعدتا بیشتر از علاقه مندان به یک وزیر است و از طرف دیگر مردم که تشکیل دهنده بخش خصوصی و عمومی هستند ولی نعمتان نمایندگان محسوب می شوند. لذا وظیفه اولیه نمایندگان حکم می کند که قوی ترین مدافع ولی نعمتان خود باشند. بنابراین برای حفظ حداقل قیمت خوراک می بایست فکری برای کمک کردن به وزیر نفت، هم در دولت و هم در مجلس نمود که قیمت را به سود منافع کشور بتوانند تنظیم کنند.

Share/Save/Bookmark


نام :
نام خانوادگی:
آدرس ايميل :
نام کاربری :
کلمه عبور:

نفت برنت

۶۳.۸۶

نفت خام وست تگزاس ( $/ بشکه )

۵۸.۹۵

نفت خام اوپک

۵۹.۱۹

گاز طبیعی- نایمکس Mbtu/$

۳.۱۳

طلا (دلار/ اونس )

۱۲۷۸.۹

سنگ آهن- دلار/تن

۶۲.۷۴

مس- دلار/پوند

۳.۱۵